
چقدر دنیاشون جالبه؛ همش می گن هر چی خدا بخواد و خودشون رو رها می کنن......
ادامه مطلب
دو دست لباس داشتم فقط که هر جا رفتم همون دو تا رو پوشیدم و اصلا شوق و حالی برای خرید نداشتم ....
ادامه مطلب
وقتی یکی ی چیزی وانمود می کنه و توو دلش ی چیز دیگه س ، نمی شه باهاش ارتباط برقرار کرد . خطرناکه!...
ادامه مطلب
500 ریختم به حساب دکتر. برای مهرماه. تقریبا 29 روز دیگه مونده....
ادامه مطلب
وقتی ی مانتو شلوار رو نهایتا دو روز می تونم بپوشم بعد باید شسته بشه، طبیعیه که زود به زود کهنه بشه....
ادامه مطلب
پیگرد کنجکاوی ناگهانی ! متن آهنگ رو خوندم ، نمی دونم اون موقع اهمیت نمی دادم، توو این فازها نبودم یا اصلا چی فکر می کردم که احتمالا همه کاری می کردم جز فکر! مخصوصا اون جا که می گه " من از اونایی نیستم که خداحافظی بهشون لطمه بزنه یا ی رابطه خیلی براشون عمیق بشه " " شاید از اول نباید اجازه می دادم بغلم کنی" ........ xa0خیلی جالب بود ! بارها جسته و گریخته بهم گفته بود اشتباه کرده رابطمون رو ادامه داده و من باز مثه مسخ شده ها فقط محوش می شدم ، گم می شدم میون حس عجیب و جدیدی که باهاش داشتم......
ادامه مطلب
2 روز طول کشید تا یاد گرفتم به پلک چشمم که کمی افتادگی پیدا کرده بی توجه بشم. امروز که بیدار شدم به خودم گفتم ; مگه چیه، فوقش عملش می کنی.xa0...
ادامه مطلب
اتفاق دوم، فراموش کردن کفش آریانا بود که باعث شد ی لحظه هم نتونم زمین بذارمش! بی نهایت توو روح خودم فرستادم، با 2تا کیف سنگین خیلی سخت بود!xa0...
ادامه مطلب
اینکه بعد از 10 سال نتونی رو یکی تاثیر بذاری ، 2 حالت بیشتر نداره; یا تو عرضه نداشتی، یا اونا رو خریتشون اصرار دارن!xa0...
ادامه مطلب