
چقدر دنیاشون جالبه؛ همش می گن هر چی خدا بخواد و خودشون رو رها می کنن......
ادامه مطلب
برای مراسم شب یلدا رفته بودن آتلیه،xa0 کلاه زیبایی به شکل و شمایل انار و آرایش قرمز و هماهنگی کراوات داماد ، همه و همه اونا رو کرده بود مثل مجله های مد خارجی و در عرض این قضایا دوست دیگری مون از شدت استرس مراسم اصلیش همش مریضه!...
ادامه مطلب
امروز برمی گردیم شهرمون . تنوع خوبی بود . بیشتر شبا از سرفه بیدار بودم اما بازم خوش گذشت ....
ادامه مطلب
دو دست لباس داشتم فقط که هر جا رفتم همون دو تا رو پوشیدم و اصلا شوق و حالی برای خرید نداشتم ....
ادامه مطلب
وقتی یکی ی چیزی وانمود می کنه و توو دلش ی چیز دیگه س ، نمی شه باهاش ارتباط برقرار کرد . خطرناکه!...
ادامه مطلب
آزاد و رها بودن قیمت بالایی داره. هیچ کدوم از آدمای نرمال دور و برت رها نیستن. ما تنهایی...
ادامه مطلب
با دخترک دیشب رفتیم پارک سرپوشیده ی زیتون. بازی کرد و شام خورد و لباس خریدیم و کلی خوش گذشت.xa0...
ادامه مطلب
ی اسپری دتل خریدم برای تمیز کردن هوا از ویروس و میکروب. خیلی چیز جالبیه اما دیشب که فهمیدم 50 تومن بوده ی کوچولو پشیمون شدم ! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
500 ریختم به حساب دکتر. برای مهرماه. تقریبا 29 روز دیگه مونده....
ادامه مطلب
مشغول خوردن نخودچی کشمش بودیم که ی دفه زد زیر گریه گفت یکی از کشمش ها رفت توو دماغم! با ترفند های مختلف سعی کردیم بیرونش بیاریم تا بالاخره م. رو بیدار کردیم و اون موفق شد بیرون بیاره! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
داشتم دنبال ی بوت یا همچین چیزی توو مغازه می گشتم که فقط ی لنگه ازش رو دیدم. جستجو برای ی جفت شدنش بیهوده بود و وقتی از خواب بیدار شدم حس می کردم دلیل دو دل بودنم واسه عمل سرپایی شکمم، رو فهمیدم! حالا دنبال کلینیک دیگه ای ام. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
همه چیز روبه راهه. دقیقا عین قصه ها. این زندگیش نیست ; از خودش می سازه !...
ادامه مطلب
دخترک رو بردم پارک و مدام بجای سرسره می گفتم آسانسور !...
ادامه مطلب
وقتی ی مانتو شلوار رو نهایتا دو روز می تونم بپوشم بعد باید شسته بشه، طبیعیه که زود به زود کهنه بشه....
ادامه مطلب
2 تا مانتویی که خریدم اینقدر راحت و خنکه که می خوام برم از هر کدوم یکی دیگه هم بخرم....
ادامه مطلب
نه اینکه می تونستم و نرفتم ولی جدا حوصله ی مهمونی و تولد بازی رو هم نداشتم. فقط بسیار گرسنه بودم و پیتزا دلم می خواست که اونم گیرم نیومد. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
5 بار بندانداز برقی که خریده بودم رو عوض کردم. هر بار ی اشکالی داشته. بار آخر انداختمش توو آشغالی. و فقط خودم می دونم صاحب مغازه چه مشتری درشتی رو از دست داد! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
شده ی چیزی رو عمیقا درک کرده باشی ولی نتونی توضیح بدی ؟ چرا اینطوریه ؟...
ادامه مطلب
پیگرد کنجکاوی ناگهانی ! متن آهنگ رو خوندم ، نمی دونم اون موقع اهمیت نمی دادم، توو این فازها نبودم یا اصلا چی فکر می کردم که احتمالا همه کاری می کردم جز فکر! مخصوصا اون جا که می گه " من از اونایی نیستم که خداحافظی بهشون لطمه بزنه یا ی رابطه خیلی براشون عمیق بشه " " شاید از اول نباید اجازه می دادم بغلم کنی" ........ xa0خیلی جالب بود ! بارها جسته و گریخته بهم گفته بود اشتباه کرده رابطمون رو ادامه داده و من باز مثه مسخ شده ها فقط محوش می شدم ، گم می شدم میون حس عجیب و جدیدی که باهاش داشتم......
ادامه مطلب
با تعجب می گم : از این عادتا نداشتی گوشی منو جواب بدی! xa0......
ادامه مطلب