آچمز

متن مرتبط با «3» در سایت آچمز نوشته شده است

3shifts

  • نیلوبلاگ

    برنامه ی هفته ی جدید رو اعلام کردن ؛ روزای زوج هستم ، تقریبا سر کار شلوغ شده . امید دارم روزای معمولی بیاد ....

    ادامه مطلب
  • 3hours enough

  • نیلوبلاگ

    قرار بود امروز برم خونه ی مامان م. کمک خواهر شوهرها لباسای قدیمی شون رو از رده خارج کنیم . هنوز وقت داریم ۳ ساعت کافیه....

    ادامه مطلب
  • I can't

  • نیلوبلاگ

    حوصلش سر میره، نیاز به سرگرمی بیشتری داره. چکار کنم در توانم نیست هر روز ببرمش پارک....

    ادامه مطلب
  • Don't be Ridiculous

  • نیلوبلاگ

    خودتی ؟ خودتی که نگران اتفاقای نیفتاده ای ؟ خودتی که مریضای با واکر رو می بینی می گی نکنه ی وقت ... ؟ مسخره نشو. چیزی نمی شه. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • It's ok

  • نیلوبلاگ

    سرم سنگین و همه ی ابعاد وجودیم کسل و بی حوصله س. دیشب می گه زیاد داری بهش فکر می کنی. می گم منم آدممم ها! اشکال نداره گاهی وا بدم ! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • Don't do that

  • نیلوبلاگ

    قرار بود فردا کسی بیاد کمکم تا خونه رو تمیز کنم. گویا براش کار پیش اومده، نمیاد. وقتی بیرون بودم مامان به روش خودش همه جا رو تمیز کرده. هم ناراحتم هم عصبانی ; اول با حال نداشته کارهای خودش رو هم بکنه هنر کرده بعد هم دست خودم که نیست تمیز کاری مامان بیشتر سر هم کردنه. به دلم نیست خب ! چکار کنم ؟ نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • One

  • نیلوبلاگ

    پولش رو داره، موقعیتش رو داره، برای تربیتشون هم پرستار آورده. تو چکاره ای می گی یکی بس بود!xa0...

    ادامه مطلب
  • Wait again

  • نیلوبلاگ

    حالا هم که می خواسته بیاد دستگیره های کمد دخترک رو بذاره، پاش پیچ خورده!xa0...

    ادامه مطلب
  • Missing the flight

  • نیلوبلاگ

    هنوز باورم نمیشه از پرواز جا موندم!xa0...

    ادامه مطلب
  • Don't trust

  • نیلوبلاگ

    عاقبت اعتماد کردن به آدمی که به ظاهر عاقل و در باطن کودک لجبازی باشه، بهتر از این نمی شه!xa0...

    ادامه مطلب
  • Return

  • نیلوبلاگ

    با خودم فکر می کنم تحمل اینهمه راه رو با ماشین ندارم. با هواپیما بر می گردم.xa0...

    ادامه مطلب
  • Pmc

  • نیلوبلاگ

    به صورت تقریبا اجباری دارم پی ام سی می بینم. فهمیدم چقدر خواننده ی آشغال داریم!xa0...

    ادامه مطلب
  • Part 3

  • نیلوبلاگ

    فریبا خیلی خیلی مهمان نواز بود، اومدن و رفتن ما و بودنمون واسه چند ساعت وقتی منو شرمنده کرد که تازه توو خونشون یادم اومد دست خالی اومدم!xa0...

    ادامه مطلب
  • Part 4

  • نیلوبلاگ

    سخت ترین قسمتش، پرواز تهران به کرمانشا بود. آریانا خسته و مریض و بهانه گیر ، من خسته با دست خواب رفته و عرق از سر و روم جاری. وقتی همه ی بدی ها به اوج رسید که در حین پرواز همش گریه کرد!xa0...

    ادامه مطلب
  • Fever

  • نیلوبلاگ

    هنوز چیزی از پاییز نگذشته، دخترکم تب کرده ......

    ادامه مطلب
  • 3

  • نیلوبلاگ

    به جرات می تونم بگم غذام نصف شده، شکلات و چربی خیلی کم می خورم، اما تا حالا فقط 3 کیلو کم کردم.xa0...

    ادامه مطلب
  • Nightmare

  • نیلوبلاگ

    با دختراش داشتن علیه من توطئه می چیدن! قرار شده بود یکی رو بفرستن تا منو با چشم بند به محل مورد نظر ببرن! داشتم گریه می کردم که بیدار شم!xa0...

    ادامه مطلب
  • schedule

  • نیلوبلاگ

    برنامه نوشتن واسه مرکز ما، که کی چه وقت بیاد و شیفت ها چرخی باشه، حقیقتا کار سختیه، چراکه همشون ی دولت جداگانه اند واسه خودشون!xa0...

    ادامه مطلب
  • Dark

  • نیلوبلاگ

    از وقتی تاریکی درونش رو دیدم، دلم نمی خواد حتی بهش سلام کنم. سمبلش توو ذهنم، ی آدمه دو سر و چند دسته که همینطور که تو رو در آغوش گرفته، با یکی دیگه از دستاش چاقوشو تا ته می کنه توو پهلوت!...

    ادامه مطلب
  • If what

  • نیلوبلاگ

    اگه قرار بود زندگیتو پیش نویس و بعد پاک نویس کنی ، چیا رو پاک می کردی؟xa0...

    ادامه مطلب