
برنامه ی هفته ی جدید رو اعلام کردن ؛ روزای زوج هستم ، تقریبا سر کار شلوغ شده . امید دارم روزای معمولی بیاد ....
ادامه مطلب
قرار بود امروز برم خونه ی مامان م. کمک خواهر شوهرها لباسای قدیمی شون رو از رده خارج کنیم . هنوز وقت داریم ۳ ساعت کافیه....
ادامه مطلب
حوصلش سر میره، نیاز به سرگرمی بیشتری داره. چکار کنم در توانم نیست هر روز ببرمش پارک....
ادامه مطلب
خودتی ؟ خودتی که نگران اتفاقای نیفتاده ای ؟ خودتی که مریضای با واکر رو می بینی می گی نکنه ی وقت ... ؟ مسخره نشو. چیزی نمی شه. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
سرم سنگین و همه ی ابعاد وجودیم کسل و بی حوصله س. دیشب می گه زیاد داری بهش فکر می کنی. می گم منم آدممم ها! اشکال نداره گاهی وا بدم ! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
قرار بود فردا کسی بیاد کمکم تا خونه رو تمیز کنم. گویا براش کار پیش اومده، نمیاد. وقتی بیرون بودم مامان به روش خودش همه جا رو تمیز کرده. هم ناراحتم هم عصبانی ; اول با حال نداشته کارهای خودش رو هم بکنه هنر کرده بعد هم دست خودم که نیست تمیز کاری مامان بیشتر سر هم کردنه. به دلم نیست خب ! چکار کنم ؟ نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
پولش رو داره، موقعیتش رو داره، برای تربیتشون هم پرستار آورده. تو چکاره ای می گی یکی بس بود!xa0...
ادامه مطلب
حالا هم که می خواسته بیاد دستگیره های کمد دخترک رو بذاره، پاش پیچ خورده!xa0...
ادامه مطلب
هنوز باورم نمیشه از پرواز جا موندم!xa0...
ادامه مطلب
عاقبت اعتماد کردن به آدمی که به ظاهر عاقل و در باطن کودک لجبازی باشه، بهتر از این نمی شه!xa0...
ادامه مطلب
با خودم فکر می کنم تحمل اینهمه راه رو با ماشین ندارم. با هواپیما بر می گردم.xa0...
ادامه مطلب
به صورت تقریبا اجباری دارم پی ام سی می بینم. فهمیدم چقدر خواننده ی آشغال داریم!xa0...
ادامه مطلب
فریبا خیلی خیلی مهمان نواز بود، اومدن و رفتن ما و بودنمون واسه چند ساعت وقتی منو شرمنده کرد که تازه توو خونشون یادم اومد دست خالی اومدم!xa0...
ادامه مطلب
سخت ترین قسمتش، پرواز تهران به کرمانشا بود. آریانا خسته و مریض و بهانه گیر ، من خسته با دست خواب رفته و عرق از سر و روم جاری. وقتی همه ی بدی ها به اوج رسید که در حین پرواز همش گریه کرد!xa0...
ادامه مطلب
هنوز چیزی از پاییز نگذشته، دخترکم تب کرده ......
ادامه مطلب
به جرات می تونم بگم غذام نصف شده، شکلات و چربی خیلی کم می خورم، اما تا حالا فقط 3 کیلو کم کردم.xa0...
ادامه مطلب
با دختراش داشتن علیه من توطئه می چیدن! قرار شده بود یکی رو بفرستن تا منو با چشم بند به محل مورد نظر ببرن! داشتم گریه می کردم که بیدار شم!xa0...
ادامه مطلب
برنامه نوشتن واسه مرکز ما، که کی چه وقت بیاد و شیفت ها چرخی باشه، حقیقتا کار سختیه، چراکه همشون ی دولت جداگانه اند واسه خودشون!xa0...
ادامه مطلب
از وقتی تاریکی درونش رو دیدم، دلم نمی خواد حتی بهش سلام کنم. سمبلش توو ذهنم، ی آدمه دو سر و چند دسته که همینطور که تو رو در آغوش گرفته، با یکی دیگه از دستاش چاقوشو تا ته می کنه توو پهلوت!...
ادامه مطلب
اگه قرار بود زندگیتو پیش نویس و بعد پاک نویس کنی ، چیا رو پاک می کردی؟xa0...
ادامه مطلب