از وقتی تاریکی درونش رو دیدم، دلم نمی خواد حتی بهش سلام کنم. سمبلش توو ذهنم، ی آدمه دو سر و چند دسته که همینطور که تو رو در آغوش گرفته، با یکی دیگه از دستاش چاقوشو تا ته می کنه توو پهلوت!...