
خواهم که به خلوت کده ای از همه دور من باشم و من باشم و من باشم و من اخوان...
ادامه مطلب
هر وقت خوابش رو می بینم در حالت استیصال دست و پا می زنه....
ادامه مطلب
چقدر دنیاشون جالبه؛ همش می گن هر چی خدا بخواد و خودشون رو رها می کنن......
ادامه مطلب
سه فصل اول " سیمپسون ها" رو دیدم . دیوونه انxa0اما دوست داشتنی!...
ادامه مطلب
بالاخره جک و عروس تصمیم گرفتن جشن عروسی شون رو بعد از ۵ سال زندگی در ایام عید نوروز بگیرن!...
ادامه مطلب
برای مراسم شب یلدا رفته بودن آتلیه،xa0 کلاه زیبایی به شکل و شمایل انار و آرایش قرمز و هماهنگی کراوات داماد ، همه و همه اونا رو کرده بود مثل مجله های مد خارجی و در عرض این قضایا دوست دیگری مون از شدت استرس مراسم اصلیش همش مریضه!...
ادامه مطلب
می خوام صبحونه بخورم که دندون نیش جلوم میفته توو دهنم. مات و مبهوت نمی دونم چه عکس العملی باید نشون بدمxa0 انگار ی جور طنزه.xa0 احساس فرسایش می کنم.xa0...
ادامه مطلب
می دونستم ی چیزی فراتر از بقیه س اما نمی دونستم در بزرگترین مرکز تحقیقات پزشکی دنیا نه تنها کار می کنه که رئیس بخش رادیولوژی ش هم هست . حقیقتا جاش اینجا نبود وقتی ی فیلم برای دیسک کمر می خوند و کیست کلیه ی طرف رو هم گزارش می کرد ، می گیری چی می گم ؟...
ادامه مطلب
میگه بیا نقاشی و کار دستی . با چسبوندن برچسبا شروع می کنم ، میگه چرا اجازه نگرفتی اینا مال منه ، خوبه منم دست به چیزای تو بزنم بی اجازه؟ میگم ببخشید.xa0 حالا اجازه هست؟ میگه نه !!!...
ادامه مطلب
فصل دوم سریال نقطه ی کور رو شروع کردم. بد رقم منو گرفته ....
ادامه مطلب
امکان نداره بدترین حال ممکن باشی و باب اسفنجی رو نگاه کنی و ی لبخند نزنی . محاله ....
ادامه مطلب
اشتباهی اس ام اس داده ؛ ماندانا جون هوای مریضتو دارم شیفتمو بخاطرش عوض کردم ... حتی حوصله نداشتم بنویسم اشتباهی فرستادی! فقط از این همه بی حوصلگی خودم خندیدم و برای م. تعریف کردم ....
ادامه مطلب
اوج زمانی که می تونم بذارم موهام بلند بشه سه ماس. بعد از اون ، اینقدر کج و کولش می کنم که زشت زشت میشه ....
ادامه مطلب
با دخترک دیشب رفتیم پارک سرپوشیده ی زیتون. بازی کرد و شام خورد و لباس خریدیم و کلی خوش گذشت.xa0...
ادامه مطلب
با همکارا و دوستاش رفته باغ. دخترک رو ظهر که می رفت برد خونه ی عمه ها. حالا از اونجا به من زنگ می زنه که مهناز داره آریانا رو میاره. خب چکاریه چرا مهناز خودش به من زنگ نمیزنه ؟! جلل الخالق! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
خوشحالم که از ماه آینده مسوول شیفت صبح نیستم.xa0...
ادامه مطلب
وقتی هر جوری که هستم خودمو قبول دارم، معنی عزت نفسو می فهمم....
ادامه مطلب
اومدم مرکز تلفن. با اینکه همش جواب تلفنهای مردمو می دادم اما حس بهتری نسبت به صبح دارم. برای فردا هنوز برنامه ای ندارم. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
داشتم دنبال ی بوت یا همچین چیزی توو مغازه می گشتم که فقط ی لنگه ازش رو دیدم. جستجو برای ی جفت شدنش بیهوده بود و وقتی از خواب بیدار شدم حس می کردم دلیل دو دل بودنم واسه عمل سرپایی شکمم، رو فهمیدم! حالا دنبال کلینیک دیگه ای ام. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
بعید بدونم از هفته ی دیگه تزریقم رو انجام بدم....
ادامه مطلب