
رفتیم سوغات عروس رو بهش دادیم. خیلی خوشحال شد و کلی تشکر کرد. پذیرفتمش؛ همینه که هست !...
ادامه مطلب
برای مراسم شب یلدا رفته بودن آتلیه،xa0 کلاه زیبایی به شکل و شمایل انار و آرایش قرمز و هماهنگی کراوات داماد ، همه و همه اونا رو کرده بود مثل مجله های مد خارجی و در عرض این قضایا دوست دیگری مون از شدت استرس مراسم اصلیش همش مریضه!...
ادامه مطلب
امروز برمی گردیم شهرمون . تنوع خوبی بود . بیشتر شبا از سرفه بیدار بودم اما بازم خوش گذشت ....
ادامه مطلب
وقتی هفته ی دیگه مرخصی ام یعنی نیستم و محتمل ترین اتفاق جز مریضی ،مسافرته. واسه چی چند و چونش رو می پرسی. اصلا به تو چه مربوط!...
ادامه مطلب
وقتی دو تا بچه هاش تصادف کردن و مردن با کمک شوهرش تونست دوباره سر پا بایسته اما وقتی شوهرش مرد نتونست تحمل کنه و خودشو کشت ... اونجا یعنی اون دنیا ، براش همه چیز مبهم و تار بود ؛ توو ی خونه ی بزرگ که ...
ادامه مطلب
آزاد و رها بودن قیمت بالایی داره. هیچ کدوم از آدمای نرمال دور و برت رها نیستن. ما تنهایی...
ادامه مطلب
وقتی همراه مریض می خواد برگه ی مشخصات بیمار رو پر کنه و می پرسه باید اسم خودمو بنویسم؟ دلم می خواد بپرسم خودت چی فکر می کنی عمیقا ؟!xa0 نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
با دخترک دیشب رفتیم پارک سرپوشیده ی زیتون. بازی کرد و شام خورد و لباس خریدیم و کلی خوش گذشت.xa0...
ادامه مطلب
ی اسپری دتل خریدم برای تمیز کردن هوا از ویروس و میکروب. خیلی چیز جالبیه اما دیشب که فهمیدم 50 تومن بوده ی کوچولو پشیمون شدم ! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
مشغول خوردن نخودچی کشمش بودیم که ی دفه زد زیر گریه گفت یکی از کشمش ها رفت توو دماغم! با ترفند های مختلف سعی کردیم بیرونش بیاریم تا بالاخره م. رو بیدار کردیم و اون موفق شد بیرون بیاره! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
داشتم دنبال ی بوت یا همچین چیزی توو مغازه می گشتم که فقط ی لنگه ازش رو دیدم. جستجو برای ی جفت شدنش بیهوده بود و وقتی از خواب بیدار شدم حس می کردم دلیل دو دل بودنم واسه عمل سرپایی شکمم، رو فهمیدم! حالا دنبال کلینیک دیگه ای ام. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
همه چیز روبه راهه. دقیقا عین قصه ها. این زندگیش نیست ; از خودش می سازه !...
ادامه مطلب
دخترک رو بردم پارک و مدام بجای سرسره می گفتم آسانسور !...
ادامه مطلب
نه امپول زدم نه چیزی. انتظار میره نهار درست کنم!...
ادامه مطلب
2 تا مانتویی که خریدم اینقدر راحت و خنکه که می خوام برم از هر کدوم یکی دیگه هم بخرم....
ادامه مطلب
نه اینکه می تونستم و نرفتم ولی جدا حوصله ی مهمونی و تولد بازی رو هم نداشتم. فقط بسیار گرسنه بودم و پیتزا دلم می خواست که اونم گیرم نیومد. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
5 بار بندانداز برقی که خریده بودم رو عوض کردم. هر بار ی اشکالی داشته. بار آخر انداختمش توو آشغالی. و فقط خودم می دونم صاحب مغازه چه مشتری درشتی رو از دست داد! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
اگه چیزی از دخترک بخوام که خودم انجام نمی دم، محترمانه شرمندم می کنه !...
ادامه مطلب
شده ی چیزی رو عمیقا درک کرده باشی ولی نتونی توضیح بدی ؟ چرا اینطوریه ؟...
ادامه مطلب
یک درصد هم احتمال نمی دادم دلیل نخوردنش ، احتمال کم اومدن شام باشه!xa0...
ادامه مطلب