آچمز

متن مرتبط با «end of holiday blues» در سایت آچمز نوشته شده است

Friends with benefits

  • نیلوبلاگ

    هر وقت کارش گیر میفته ازت خبری میگیره . به این میگن دوستی با مزایا. اگه بشه بهش گفت دوستی ....

    ادامه مطلب
  • Days off

  • نیلوبلاگ

    دکتر گفته دخترک تا خوب نشده مهد نره،xa0 امروز عمه مرخصی گرفته ....

    ادامه مطلب
  • National institutes of health

  • نیلوبلاگ

    می دونستم ی چیزی فراتر از بقیه س اما نمی دونستم در بزرگترین مرکز تحقیقات پزشکی دنیا نه تنها کار می کنه که رئیس بخش رادیولوژی ش هم هست . حقیقتا جاش اینجا نبود وقتی ی فیلم برای دیسک کمر می خوند و کیست کلیه ی طرف رو هم گزارش می کرد ، می گیری چی می گم ؟...

    ادامه مطلب
  • Without ending

  • نیلوبلاگ

    لعنت به وقتی که می فهمی مشکلات جسمیت تموم شدنی نیستن و تازه اول روغن سوزیه!...

    ادامه مطلب
  • The professor and the madman

  • نیلوبلاگ

    حقیقتا " شون پن " تحسین برانگیزه مخصوصا وقتی روبه روش " مل گیبسون " باشه ... مدتها بود احساساتی نشده بودمxa0و لذتش وقتی اسم کارگردانش " فرهاد صفی نیا " رو دیدم کامل شد .xa0...

    ادامه مطلب
  • Ending

  • نیلوبلاگ

    چیزایی رو که می شد دیدیم و گذروندیم. برای ما که قرار نیست اتفاق تازه ای بیفته. پس چرا دنیا تموم نمیشه ؟!...

    ادامه مطلب
  • Hope of life

  • نیلوبلاگ

    بعد می گن چرا امید زندگیت اینقدر کمه. خب معلومه ; درد. تو دوست داری باشی و متوسط 4 روز از 7 روز رو با درد سپری کنی؟ نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • End of holiday

  • نیلوبلاگ

    بالاخره وقت برگشت نزدیک شد. فردا بعدازظهر اول تهران و بعد شیراز. احتمالا از نیمه شب گذشته که می رسم و جمعه رو به استراحت و آماده شدن برای یک هفته ی شلوغ و همیشگی، می گذرونم.xa0...

    ادامه مطلب
  • Friends

  • نیلوبلاگ

    دوست و همکار خوبی دارم که موقع بد عنقی و بی حوصلگی، هوامو دارن.xa0...

    ادامه مطلب
  • Friend

  • نیلوبلاگ

    خیلی خوبه کسی رو داشته باشی که وقتی مریضی و حوصله و حال هیچ کاری رو نداری، سوپ خوشمزه درست کنه و بیاره بهت بده. این از چیزایی هست که باید قدرشو بدونی و مطلع باشیxa0خیلی ها ممکنه به این مورد حسادت کنن....

    ادامه مطلب
  • Dependence

  • نیلوبلاگ

    وقتی به حالت شاهد بر می گرده می گه " حالا مگه من که تا 10 سالگی پیش مامانم می خوابیدم، وابسته شدم؟ " مجبور میشم اشکایی رو که بخاطر بعد مسافت از مامانش , سال اول ازدواجمون می ریخت رو، یاداور بشم!xa0...

    ادامه مطلب