آچمز

متن مرتبط با «magcon trip part 2» در سایت آچمز نوشته شده است

u200cresponsibility

  • نیلوبلاگ

    چقدر دنیاشون جالبه؛ همش می گن هر چی خدا بخواد و خودشون رو رها می کنن......

    ادامه مطلب
  • Just 2

  • نیلوبلاگ

    دو دست لباس داشتم فقط که هر جا رفتم همون دو تا رو پوشیدم و اصلا شوق و حالی برای خرید نداشتم ....

    ادامه مطلب
  • 2faces

  • نیلوبلاگ

    وقتی یکی ی چیزی وانمود می کنه و توو دلش ی چیز دیگه س ، نمی شه باهاش ارتباط برقرار کرد . خطرناکه!...

    ادامه مطلب
  • 29

  • نیلوبلاگ

    500 ریختم به حساب دکتر. برای مهرماه. تقریبا 29 روز دیگه مونده....

    ادامه مطلب
  • Just 2days

  • نیلوبلاگ

    وقتی ی مانتو شلوار رو نهایتا دو روز می تونم بپوشم بعد باید شسته بشه، طبیعیه که زود به زود کهنه بشه....

    ادامه مطلب
  • Cry2

  • نیلوبلاگ

    پیگرد کنجکاوی ناگهانی ! متن آهنگ رو خوندم ، نمی دونم اون موقع اهمیت نمی دادم، توو این فازها نبودم یا اصلا چی فکر می کردم که احتمالا همه کاری می کردم جز فکر! مخصوصا اون جا که می گه " من از اونایی نیستم که خداحافظی بهشون لطمه بزنه یا ی رابطه خیلی براشون عمیق بشه " " شاید از اول نباید اجازه می دادم بغلم کنی" ........ xa0خیلی جالب بود ! بارها جسته و گریخته بهم گفته بود اشتباه کرده رابطمون رو ادامه داده و من باز مثه مسخ شده ها فقط محوش می شدم ، گم می شدم میون حس عجیب و جدیدی که باهاش داشتم......

    ادامه مطلب
  • 2days

  • نیلوبلاگ

    2 روز طول کشید تا یاد گرفتم به پلک چشمم که کمی افتادگی پیدا کرده بی توجه بشم. امروز که بیدار شدم به خودم گفتم ; مگه چیه، فوقش عملش می کنی.xa0...

    ادامه مطلب
  • Trip part1

  • نیلوبلاگ

    سفر من و آریانا به کرمانشا حقیقتا تاریخی و بیاد موندنی شد ; اول از همه: مامان و سیسیلی و جک اومدن اونجا تا مثلا من و اریانا رو همراهی کنند، به جای م. اینقدر شلوغ کردن که دخترکم رو یادمون رفت بیاریم! یعنی تا این حد!xa0...

    ادامه مطلب
  • Trip part 2

  • نیلوبلاگ

    اتفاق دوم، فراموش کردن کفش آریانا بود که باعث شد ی لحظه هم نتونم زمین بذارمش! بی نهایت توو روح خودم فرستادم، با 2تا کیف سنگین خیلی سخت بود!xa0...

    ادامه مطلب
  • Part 3

  • نیلوبلاگ

    فریبا خیلی خیلی مهمان نواز بود، اومدن و رفتن ما و بودنمون واسه چند ساعت وقتی منو شرمنده کرد که تازه توو خونشون یادم اومد دست خالی اومدم!xa0...

    ادامه مطلب
  • Part 4

  • نیلوبلاگ

    سخت ترین قسمتش، پرواز تهران به کرمانشا بود. آریانا خسته و مریض و بهانه گیر ، من خسته با دست خواب رفته و عرق از سر و روم جاری. وقتی همه ی بدی ها به اوج رسید که در حین پرواز همش گریه کرد!xa0...

    ادامه مطلب
  • 2choice

  • نیلوبلاگ

    اینکه بعد از 10 سال نتونی رو یکی تاثیر بذاری ، 2 حالت بیشتر نداره; یا تو عرضه نداشتی، یا اونا رو خریتشون اصرار دارن!xa0...

    ادامه مطلب