آچمز

متن مرتبط با «past is past meme» در سایت آچمز نوشته شده است

Kissing

  • نیلوبلاگ

    حالا که بوسه ممنوع شده دخترک به مدل عروس دومادیش علاقه مند شده هر چی هم میگم به ما مربوط نیست به خرجش نمی ره ....

    ادامه مطلب
  • Neuroticism

  • نیلوبلاگ

    می خوام اعتراف کنم از کندن زخم های دست و پام و خاروندنشون و اون خیسی اندک زیر دستم، برای چند ثانیه لذت می برم !...

    ادامه مطلب
  • She is what she is

  • نیلوبلاگ

    رفتیم سوغات عروس رو بهش دادیم. خیلی خوشحال شد و کلی تشکر کرد. پذیرفتمش؛ همینه که هست !...

    ادامه مطلب
  • Human's selfishness

  • نیلوبلاگ

    میگم ببین خودخواهی من و تو ه نوعی ، این قدر زیاده که وقتی کسی می میره ناخوداگاهمون نگران از دست دادن سرویس ها از شخص رفته و همچنین پشیمونی از کارهایی که باید و می شد براش انجام بدیم و ندادیم ، ایناس که ما رو ناراحت می کنه... ایناس که دلمون رو تنگ می کنه !xa0مخالفت می کنه اما ته دلم مطمئنم ما با هم فرقی نداریم فقط یکیxa0جسارت بیانش رو داره یکی نداره ....

    ادامه مطلب
  • Do u miss him

  • نیلوبلاگ

    به دخترک می گم چهارشنبه دایی جون دارن می رن ، به نظرت دلت تنگ میشه ؟ می گه کی ؟ من ؟ نه . بعد وقتی دایی از در میاد تو با شتاب می پره توو بغلش .xa0...

    ادامه مطلب
  • Always is shit

  • نیلوبلاگ

    هر لحظه درد، هر ساعت... کدوم آدم عاقلی می گه با این حال ، باید نرمال و سرحال باشی ؟ اصلا میشه ؟ تو می تونی ؟...

    ادامه مطلب
  • Permission

  • نیلوبلاگ

    میگه بیا نقاشی و کار دستی . با چسبوندن برچسبا شروع می کنم ، میگه چرا اجازه نگرفتی اینا مال منه ، خوبه منم دست به چیزای تو بزنم بی اجازه؟ میگم ببخشید.xa0 حالا اجازه هست؟ میگه نه !!!...

    ادامه مطلب
  • English class

  • نیلوبلاگ

    عاشق مامانم وقتی می بینم با این جدیت داره زبان می خونه ....

    ادامه مطلب
  • Disloyalty

  • نیلوبلاگ

    به تو فکر می کنم که از سکس باهاش لذت می برم و این عین خیانته ۰...

    ادامه مطلب
  • The past

  • نیلوبلاگ

    وقتی باید شام عقد رو می دادن ، ندادن و حالا مامان برای خانواده ی م. چپ و راست شام می خره.xa0 اونا هم ناراحتی معده دارن و کلا شام جز نون پنیر یا نون و ماست چیزی نمی خورن !چه روزای مزخرفی بود . پول نداشتیم . بابا گرفتار بود . مامان فقط غر می زد . اجاره خونه عقب می افتاد ، من احمق بودم ، همه احمق بودن...!...

    ادامه مطلب
  • Important issues

  • نیلوبلاگ

    دیروز دخترک می گفت وقتی تو از شکم مامان جون اومدی بیرون ؟ من کجا بودم اون موقع ؟ بچه ی منم از شکم من میاد بیرون؟ و از این قبیل سوال ها. گفتم دخترم مهم نیست که بچه ی شما از شکم خود شما بیاد بیرون،xa0 شاید ی بچه ای دنبال مامان بگرده و ی مامان دنبال بچه ، اگه شما پیداش کنی مامانش نمی شی؟ گفت چرا میشم فقط از کجا تاریخ تولد شو بدونم... بوسیدمش و خوشحال شدم صحبتش پیش اومد.xa0...

    ادامه مطلب
  • Noise

  • نیلوبلاگ

    تلویزیون دار شدیم. همهمه ی مریضا و حرف زدنهای خودمون کم بود صدای تلویزیون هم اضافه شد! + نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 9:22  توسط Achmaz  |  Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • Pasta

  • نیلوبلاگ

    پاستای پنه با سس آلفردو هم خوردیم که نخورده بودیم اما چنان که باید و شاید دلچسبمون نشد!xa0...

    ادامه مطلب
  • Supervisor

  • نیلوبلاگ

    از استرس کارم کم شده از وقتی خانم ز. اومده. حس بهتریه مسوولیت اضافه نداشته باشم.xa0...

    ادامه مطلب
  • Self-satisfaction

  • نیلوبلاگ

    وقتی هر جوری که هستم خودمو قبول دارم، معنی عزت نفسو می فهمم....

    ادامه مطلب
  • His aunt

  • نیلوبلاگ

    می گه عمم اینا زنگ زدن دعوت کردن چند بار هم از پارسال تا الان دعوتمون کردن شما تشریف نیاوردید! می گم اگه اون دوتا عروسی پسر عمه و نوه ی عمه جان هست که فیوریت بودن! می گه بعله نظر لطفتونه. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • A promis

  • نیلوبلاگ

    روبه روی هم توو قطار نشسته بودن لبخند روی صورت دختر به راحتی به لبهای پسر منتقل شد و گفت مدتها منتظر همچنین روزی بودم . نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • My Sister in law

  • نیلوبلاگ

    دیروز زنگ زد که خبر بده برای دخترک ماکارونی درست کرده اما بعدش با تلخند اضافه می کنه : تو که چیزی درست نکردی، کردی؟! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • Body dismorphic

  • نیلوبلاگ

    امروز فهمیدم که سندرم بد شکل بودن بدن, هم داریم!...

    ادامه مطلب
  • My God is different

  • نیلوبلاگ

    دلریوم عزیزxa0 نمی تونم خدا رو در بسیاری از پیشامدام درگیر ، مسئول ، مستقیم یا غیر مستقیم مرتبط بدونم. چون خدایی که من توو نظرم دارم عشق مطلقه. و به هر دلیل آشکار و پنهانی باعث رنج من نمی شه. در غیر اینصورت می خوام که نباشه !نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب