
خیلی باید دلش پر باشه از زندگی و شوهرش، که جلو غریبه ها که ما باشیم، سفره ی دلش رو باز کنه. از اولش هم همه می گفتن اینا هر دوشون ** دماغن، باهم نمی سازن!xa0...
ادامه مطلب
وقتی به حالت شاهد بر می گرده می گه " حالا مگه من که تا 10 سالگی پیش مامانم می خوابیدم، وابسته شدم؟ " مجبور میشم اشکایی رو که بخاطر بعد مسافت از مامانش , سال اول ازدواجمون می ریخت رو، یاداور بشم!xa0...
ادامه مطلب