
چرا اسمش رو عوض می کنن ؟ مثلا از کرونا میشه ا میکرون ؟ چی تغییر کرده ؟...
ادامه مطلب
برای مامان هم می زنن. البته بهتر هست تا ۲۴ ساعت مامان و کسانی که بیماری خاص دارن رو تماس مستقیم نداشته باشم . برعکس ،مامان دیشب سرش گیج رفته و خورده زمین ... ...
ادامه مطلب
م. مجبور بود بره مرکز. موردی پیش اومده که حضورش الزامیه....
ادامه مطلب
پیام توو گروه مرکز رو نشونم داده که گفته اگه کسی این روزا نیومد کلا دیگه نیاد! فردا نمی خواستم نرمxa0اما با توجه به این نکته میرم . مسخره کردم خودمو ساعت ورود و خروج هم نمی زنم !...
ادامه مطلب
بادادنxa0آمار واقعی مرگ و میر، مردم هم حساب کار خودشونو می کردن و همه چیز مثل الان در هاله ای از ابهام و مرگ نبود....
ادامه مطلب
چقدر دنیاشون جالبه؛ همش می گن هر چی خدا بخواد و خودشون رو رها می کنن......
ادامه مطلب
انتخاب مدرسه برای دخترک هم موضوعیه که تعمق و تفکر زیادی می خواد ....
ادامه مطلب
سه تا نقاشی کشیده یکی شو بهم داده بعد می گه اگه نق بزنی که اون دو تا رو هم می خوام ، همینو هم ازت می گیرم !...
ادامه مطلب
می خوام اعتراف کنم از کندن زخم های دست و پام و خاروندنشون و اون خیسی اندک زیر دستم، برای چند ثانیه لذت می برم !...
ادامه مطلب
بالاخره جک و عروس تصمیم گرفتن جشن عروسی شون رو بعد از ۵ سال زندگی در ایام عید نوروز بگیرن!...
ادامه مطلب
دست و پام زخم شده و تا میاد خوب بشه دوباره می خارونم روز از نو!...
ادامه مطلب
هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است. اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ چیز نیست. طرحی بدون تصویر است …بار هستیمیلان_کوندرا...
ادامه مطلب
امروز برمی گردیم شهرمون . تنوع خوبی بود . بیشتر شبا از سرفه بیدار بودم اما بازم خوش گذشت ....
ادامه مطلب
وقتی هفته ی دیگه مرخصی ام یعنی نیستم و محتمل ترین اتفاق جز مریضی ،مسافرته. واسه چی چند و چونش رو می پرسی. اصلا به تو چه مربوط!...
ادامه مطلب
این قدر نوشتنی زیاده که نمی دونم از کجا شروع کنم . از سرفه های بی وقفه که خواب شبانم رو مختل کرده بود و باعث خیس کردن وقت و بی وقتم میشد که چیزی نگم بهتره. مهمونی های پی در پی که به احترام دایی م. برگزار میشد و اینکه خیلی خسته ترم می کرد اما به هر حال باید شرکت می کردم و و و ......
ادامه مطلب
وقتی دو تا بچه هاش تصادف کردن و مردن با کمک شوهرش تونست دوباره سر پا بایسته اما وقتی شوهرش مرد نتونست تحمل کنه و خودشو کشت ... اونجا یعنی اون دنیا ، براش همه چیز مبهم و تار بود ؛ توو ی خونه ی بزرگ که ...
ادامه مطلب
خانواده ی مامان م با باباش تفاوت های فاحش رفتاری اجتماعی دارن و بستگان مادریش با اصالت ترن و در عین حال همه با هم وصلت کردن ....
ادامه مطلب
گاهی وقتا دخترک خیلی لجبازی می کنه ، می دونم که اقتضای سنشه، سکوت میxa0کنم ،اما توو ذهنم می زنمش! آروم میشم !...
ادامه مطلب
آخرین آزمایش خونی که دادم گلبول های سفید م اندازه ی ی بچه بود ، چپ و راست عفونت ،اینهمه آنتی بیوتیک معدمو داغون کرد ....
ادامه مطلب
یادم افتاده بود به بابا امروز صبح . چه مرگ خوبی داشت ؛ سوییچی، توو خواب!xa0...
ادامه مطلب