
ی سری کارا رو نباید انجام بدی ، اما می دی چون در زندگی هم حس همکاری داری هم از خود گذشتگی . اصلا هیچ حسی نداری فقط برای خوشایند خودته،xa0موضوع اینه که بعد از ی مدت وظیفت میشه و این بده......
ادامه مطلب
برای مراسم شب یلدا رفته بودن آتلیه،xa0 کلاه زیبایی به شکل و شمایل انار و آرایش قرمز و هماهنگی کراوات داماد ، همه و همه اونا رو کرده بود مثل مجله های مد خارجی و در عرض این قضایا دوست دیگری مون از شدت استرس مراسم اصلیش همش مریضه!...
ادامه مطلب
امروز برمی گردیم شهرمون . تنوع خوبی بود . بیشتر شبا از سرفه بیدار بودم اما بازم خوش گذشت ....
ادامه مطلب
حقیقتا " شون پن " تحسین برانگیزه مخصوصا وقتی روبه روش " مل گیبسون " باشه ... مدتها بود احساساتی نشده بودمxa0و لذتش وقتی اسم کارگردانش " فرهاد صفی نیا " رو دیدم کامل شد .xa0...
ادامه مطلب
دخترک به عمش گفته شما بازدید ما نیومدید و در جواب عمه که گفته حتما میاییم، گفته عید تموم شد دیگه نمی خواد !...
ادامه مطلب
دیروز دخترک می گفت وقتی تو از شکم مامان جون اومدی بیرون ؟ من کجا بودم اون موقع ؟ بچه ی منم از شکم من میاد بیرون؟ و از این قبیل سوال ها. گفتم دخترم مهم نیست که بچه ی شما از شکم خود شما بیاد بیرون،xa0 شاید ی بچه ای دنبال مامان بگرده و ی مامان دنبال بچه ، اگه شما پیداش کنی مامانش نمی شی؟ گفت چرا میشم فقط از کجا تاریخ تولد شو بدونم... بوسیدمش و خوشحال شدم صحبتش پیش اومد.xa0...
ادامه مطلب
اگه بخوای ازدواج کنی عاقلانه سxa0آدمی منتخبت باشه که ی زندگی بدون ریسک و روی ی خط صاف رو برات رقم بزنه اما... این ی زندگی معمولیه ؛ مثل مامانت و دوستات و بقیه ...می خوای ؟xa0...
ادامه مطلب
اوج زمانی که می تونم بذارم موهام بلند بشه سه ماس. بعد از اون ، اینقدر کج و کولش می کنم که زشت زشت میشه ....
ادامه مطلب
از سلام کردن طرف معلومه ،پدر دار هست یا نه!xa0...
ادامه مطلب
آزاد و رها بودن قیمت بالایی داره. هیچ کدوم از آدمای نرمال دور و برت رها نیستن. ما تنهایی...
ادامه مطلب
خشکی چشم مامان انگار قرار نیست خوب بشه. نگرانشم. ...
ادامه مطلب
از استرس کارم کم شده از وقتی خانم ز. اومده. حس بهتریه مسوولیت اضافه نداشته باشم.xa0...
ادامه مطلب
با ذوق و شوق فراوان ی لیوان آب پرتقال طبیعی خریدم اولین جرعه رو که دادم پایین قیافم توو هم رفت از بس ترش بود.xa0 نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
با دخترک دیشب رفتیم پارک سرپوشیده ی زیتون. بازی کرد و شام خورد و لباس خریدیم و کلی خوش گذشت.xa0...
ادامه مطلب
ی اسپری دتل خریدم برای تمیز کردن هوا از ویروس و میکروب. خیلی چیز جالبیه اما دیشب که فهمیدم 50 تومن بوده ی کوچولو پشیمون شدم ! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
مشغول خوردن نخودچی کشمش بودیم که ی دفه زد زیر گریه گفت یکی از کشمش ها رفت توو دماغم! با ترفند های مختلف سعی کردیم بیرونش بیاریم تا بالاخره م. رو بیدار کردیم و اون موفق شد بیرون بیاره! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
داشتم دنبال ی بوت یا همچین چیزی توو مغازه می گشتم که فقط ی لنگه ازش رو دیدم. جستجو برای ی جفت شدنش بیهوده بود و وقتی از خواب بیدار شدم حس می کردم دلیل دو دل بودنم واسه عمل سرپایی شکمم، رو فهمیدم! حالا دنبال کلینیک دیگه ای ام. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
همه چیز روبه راهه. دقیقا عین قصه ها. این زندگیش نیست ; از خودش می سازه !...
ادامه مطلب
می گن چه عجب شما تشریف اوردید. منم نه زیر میذارم نه رو می گم خودمم باورم نمیشه اومدم !...
ادامه مطلب
دخترک رو بردم پارک و مدام بجای سرسره می گفتم آسانسور !...
ادامه مطلب