
برای مراسم شب یلدا رفته بودن آتلیه،xa0 کلاه زیبایی به شکل و شمایل انار و آرایش قرمز و هماهنگی کراوات داماد ، همه و همه اونا رو کرده بود مثل مجله های مد خارجی و در عرض این قضایا دوست دیگری مون از شدت استرس مراسم اصلیش همش مریضه!...
ادامه مطلب
امروز برمی گردیم شهرمون . تنوع خوبی بود . بیشتر شبا از سرفه بیدار بودم اما بازم خوش گذشت ....
ادامه مطلب
آزاد و رها بودن قیمت بالایی داره. هیچ کدوم از آدمای نرمال دور و برت رها نیستن. ما تنهایی...
ادامه مطلب
با دخترک دیشب رفتیم پارک سرپوشیده ی زیتون. بازی کرد و شام خورد و لباس خریدیم و کلی خوش گذشت.xa0...
ادامه مطلب
عاشق اون فیلم xa0لیام نیلسون م که آدمای مرده رو xa0قبل از مرگشون می گرفت و می کشت . دیدیش ؟...
ادامه مطلب
ی اسپری دتل خریدم برای تمیز کردن هوا از ویروس و میکروب. خیلی چیز جالبیه اما دیشب که فهمیدم 50 تومن بوده ی کوچولو پشیمون شدم ! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
مشغول خوردن نخودچی کشمش بودیم که ی دفه زد زیر گریه گفت یکی از کشمش ها رفت توو دماغم! با ترفند های مختلف سعی کردیم بیرونش بیاریم تا بالاخره م. رو بیدار کردیم و اون موفق شد بیرون بیاره! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
داشتم دنبال ی بوت یا همچین چیزی توو مغازه می گشتم که فقط ی لنگه ازش رو دیدم. جستجو برای ی جفت شدنش بیهوده بود و وقتی از خواب بیدار شدم حس می کردم دلیل دو دل بودنم واسه عمل سرپایی شکمم، رو فهمیدم! حالا دنبال کلینیک دیگه ای ام. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
همه چیز روبه راهه. دقیقا عین قصه ها. این زندگیش نیست ; از خودش می سازه !...
ادامه مطلب
دخترک رو بردم پارک و مدام بجای سرسره می گفتم آسانسور !...
ادامه مطلب
2 تا مانتویی که خریدم اینقدر راحت و خنکه که می خوام برم از هر کدوم یکی دیگه هم بخرم....
ادامه مطلب
نه اینکه می تونستم و نرفتم ولی جدا حوصله ی مهمونی و تولد بازی رو هم نداشتم. فقط بسیار گرسنه بودم و پیتزا دلم می خواست که اونم گیرم نیومد. نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
5 بار بندانداز برقی که خریده بودم رو عوض کردم. هر بار ی اشکالی داشته. بار آخر انداختمش توو آشغالی. و فقط خودم می دونم صاحب مغازه چه مشتری درشتی رو از دست داد! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
شده ی چیزی رو عمیقا درک کرده باشی ولی نتونی توضیح بدی ؟ چرا اینطوریه ؟...
ادامه مطلب
اصلا حوصلشو نداشتم که حتی فکر کردن به تماس جسم با جسم داشت عاصیم می کرد. فرار کردم و هنوز به نظرم این منم که مشکل دارم!xa0...
ادامه مطلب
بین تعطیلی باشه، 5شنبه هم باشه، سر کار که باشی لامصب ساعت وارونه می گرده!xa0...
ادامه مطلب
حالا هم که می خواسته بیاد دستگیره های کمد دخترک رو بذاره، پاش پیچ خورده!xa0...
ادامه مطلب
بعد از یک هفته، کار کردن اصلا فاز نمی ده!xa0...
ادامه مطلب
قدیما مهم بود ; چرا اونایی که به نظر می رسه بد و خوب رو می شناسن، موقع عمل می لنگن. اما حالا اصلا مهم نیست که کی، چی فکر و عمل می کنه و چرا!xa0...
ادامه مطلب