
هر وقت خوابش رو می بینم در حالت استیصال دست و پا می زنه....
ادامه مطلب
اگه سانتی یگو رو قرنطینه می کردن تا این جاها پیشرفت نمی کرد !...
ادامه مطلب
حالا که بوسه ممنوع شده دخترک به مدل عروس دومادیش علاقه مند شده هر چی هم میگم به ما مربوط نیست به خرجش نمی ره ....
ادامه مطلب
می خوام اعتراف کنم از کندن زخم های دست و پام و خاروندنشون و اون خیسی اندک زیر دستم، برای چند ثانیه لذت می برم !...
ادامه مطلب
رفتیم سوغات عروس رو بهش دادیم. خیلی خوشحال شد و کلی تشکر کرد. پذیرفتمش؛ همینه که هست !...
ادامه مطلب
میگم ببین خودخواهی من و تو ه نوعی ، این قدر زیاده که وقتی کسی می میره ناخوداگاهمون نگران از دست دادن سرویس ها از شخص رفته و همچنین پشیمونی از کارهایی که باید و می شد براش انجام بدیم و ندادیم ، ایناس که ما رو ناراحت می کنه... ایناس که دلمون رو تنگ می کنه !xa0مخالفت می کنه اما ته دلم مطمئنم ما با هم فرقی نداریم فقط یکیxa0جسارت بیانش رو داره یکی نداره ....
ادامه مطلب
بز شاخداری که توو باغ وحش هتل نگهداری می کردن بیشتر از اونی که توو هواپیما بعد از دو بار خواهش کردن ،بازمxa0 آیفونش زنگ خورد، می فهمید !...
ادامه مطلب
وقتی هفته ی دیگه مرخصی ام یعنی نیستم و محتمل ترین اتفاق جز مریضی ،مسافرته. واسه چی چند و چونش رو می پرسی. اصلا به تو چه مربوط!...
ادامه مطلب
به دخترک می گم چهارشنبه دایی جون دارن می رن ، به نظرت دلت تنگ میشه ؟ می گه کی ؟ من ؟ نه . بعد وقتی دایی از در میاد تو با شتاب می پره توو بغلش .xa0...
ادامه مطلب
وقتی دو تا بچه هاش تصادف کردن و مردن با کمک شوهرش تونست دوباره سر پا بایسته اما وقتی شوهرش مرد نتونست تحمل کنه و خودشو کشت ... اونجا یعنی اون دنیا ، براش همه چیز مبهم و تار بود ؛ توو ی خونه ی بزرگ که ...
ادامه مطلب
هر لحظه درد، هر ساعت... کدوم آدم عاقلی می گه با این حال ، باید نرمال و سرحال باشی ؟ اصلا میشه ؟ تو می تونی ؟...
ادامه مطلب
میگه بیا نقاشی و کار دستی . با چسبوندن برچسبا شروع می کنم ، میگه چرا اجازه نگرفتی اینا مال منه ، خوبه منم دست به چیزای تو بزنم بی اجازه؟ میگم ببخشید.xa0 حالا اجازه هست؟ میگه نه !!!...
ادامه مطلب
عاشق مامانم وقتی می بینم با این جدیت داره زبان می خونه ....
ادامه مطلب
به تو فکر می کنم که از سکس باهاش لذت می برم و این عین خیانته ۰...
ادامه مطلب
دیروز دخترک می گفت وقتی تو از شکم مامان جون اومدی بیرون ؟ من کجا بودم اون موقع ؟ بچه ی منم از شکم من میاد بیرون؟ و از این قبیل سوال ها. گفتم دخترم مهم نیست که بچه ی شما از شکم خود شما بیاد بیرون،xa0 شاید ی بچه ای دنبال مامان بگرده و ی مامان دنبال بچه ، اگه شما پیداش کنی مامانش نمی شی؟ گفت چرا میشم فقط از کجا تاریخ تولد شو بدونم... بوسیدمش و خوشحال شدم صحبتش پیش اومد.xa0...
ادامه مطلب
تلویزیون دار شدیم. همهمه ی مریضا و حرف زدنهای خودمون کم بود صدای تلویزیون هم اضافه شد! + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۶ساعت 9:22 توسط Achmaz | Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
وقتی همراه مریض می خواد برگه ی مشخصات بیمار رو پر کنه و می پرسه باید اسم خودمو بنویسم؟ دلم می خواد بپرسم خودت چی فکر می کنی عمیقا ؟!xa0 نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...
ادامه مطلب
از استرس کارم کم شده از وقتی خانم ز. اومده. حس بهتریه مسوولیت اضافه نداشته باشم.xa0...
ادامه مطلب
هیچ راهی نداره; امروز باید روز خوبی باشه !...
ادامه مطلب
وقتی هر جوری که هستم خودمو قبول دارم، معنی عزت نفسو می فهمم....
ادامه مطلب