
میگم بیا با مامان ی سلفی بگیریم میگه نه نمی خوام اون موقع هم که می گفتی میومدم فقط واسه این بود که ناراحت نشی ....
ادامه مطلب
44 دقیقه توو بغلش مثه جوجه پنبه ای بودم!xa0...
ادامه مطلب
سخت ترین قسمتش، پرواز تهران به کرمانشا بود. آریانا خسته و مریض و بهانه گیر ، من خسته با دست خواب رفته و عرق از سر و روم جاری. وقتی همه ی بدی ها به اوج رسید که در حین پرواز همش گریه کرد!xa0...
ادامه مطلب
دارم حرص می خورم! الان که بهترین زمانه واسه استراحت، من بیدارم، همه جام درد می کنه و توو فکرم چرا خوابم نمی بره!xa0...
ادامه مطلب
نمی تونم. نمی تونم حتی تصور کنم واسه دشمنم آشوب و سردرگمی بخوام، چه برسه به کسی که دوستش دارم. اون چطور تونسته؟xa0...
ادامه مطلب