
چرا اسمش رو عوض می کنن ؟ مثلا از کرونا میشه ا میکرون ؟ چی تغییر کرده ؟...
ادامه مطلب
خواهم که به خلوت کده ای از همه دور من باشم و من باشم و من باشم و من اخوان...
ادامه مطلب
وقتی همه چیز رو بسپاری دست ی بزرگ تر و در واقع خودتو کنار بکشی و اسمش رو بذاری توکل، قطعا احساس بهتری داری!...
ادامه مطلب
پیام توو گروه مرکز رو نشونم داده که گفته اگه کسی این روزا نیومد کلا دیگه نیاد! فردا نمی خواستم نرمxa0اما با توجه به این نکته میرم . مسخره کردم خودمو ساعت ورود و خروج هم نمی زنم !...
ادامه مطلب
چقدر دنیاشون جالبه؛ همش می گن هر چی خدا بخواد و خودشون رو رها می کنن......
ادامه مطلب
سه فصل اول " سیمپسون ها" رو دیدم . دیوونه انxa0اما دوست داشتنی!...
ادامه مطلب
بالاخره جک و عروس تصمیم گرفتن جشن عروسی شون رو بعد از ۵ سال زندگی در ایام عید نوروز بگیرن!...
ادامه مطلب
برای مراسم شب یلدا رفته بودن آتلیه،xa0 کلاه زیبایی به شکل و شمایل انار و آرایش قرمز و هماهنگی کراوات داماد ، همه و همه اونا رو کرده بود مثل مجله های مد خارجی و در عرض این قضایا دوست دیگری مون از شدت استرس مراسم اصلیش همش مریضه!...
ادامه مطلب
رسیدیم خونه. سفر خوبی بود . شنبه باید فکری برای سینه دردم کنم مردم از سرفه.xa0...
ادامه مطلب
تا وقتی برای دخترک داریم می گردیم و خرید می کنیم همه چیز خوبه ، خدای نکرده اگه من بخوام ی چیزی ببینم ، قهر می کنه که خستم کردید....
ادامه مطلب
عاشق وقتیم که بدون پرو شلوار می خرم و وقتی خونه امتحان می کنم فوق العاده س....
ادامه مطلب
می خوام صبحونه بخورم که دندون نیش جلوم میفته توو دهنم. مات و مبهوت نمی دونم چه عکس العملی باید نشون بدمxa0 انگار ی جور طنزه.xa0 احساس فرسایش می کنم.xa0...
ادامه مطلب
می دونستم ی چیزی فراتر از بقیه س اما نمی دونستم در بزرگترین مرکز تحقیقات پزشکی دنیا نه تنها کار می کنه که رئیس بخش رادیولوژی ش هم هست . حقیقتا جاش اینجا نبود وقتی ی فیلم برای دیسک کمر می خوند و کیست کلیه ی طرف رو هم گزارش می کرد ، می گیری چی می گم ؟...
ادامه مطلب
جالبه اینهمه اتفاق افتاده ، رسانه های اجتماعی انگار همه چیز آرومه من چقدر خوشبختم. .....
ادامه مطلب
وقتی دو تا بچه هاش تصادف کردن و مردن با کمک شوهرش تونست دوباره سر پا بایسته اما وقتی شوهرش مرد نتونست تحمل کنه و خودشو کشت ... اونجا یعنی اون دنیا ، براش همه چیز مبهم و تار بود ؛ توو ی خونه ی بزرگ که ...
ادامه مطلب
میگه بیا نقاشی و کار دستی . با چسبوندن برچسبا شروع می کنم ، میگه چرا اجازه نگرفتی اینا مال منه ، خوبه منم دست به چیزای تو بزنم بی اجازه؟ میگم ببخشید.xa0 حالا اجازه هست؟ میگه نه !!!...
ادامه مطلب
فصل دوم سریال نقطه ی کور رو شروع کردم. بد رقم منو گرفته ....
ادامه مطلب
امکان نداره بدترین حال ممکن باشی و باب اسفنجی رو نگاه کنی و ی لبخند نزنی . محاله ....
ادامه مطلب
ی سری موضوعاتی و به تبع اون اتفاقاتی ، تحت کنترلت نیست ، تو تقصیری نداری ، لازم نیست عصبانی باشی ، بفهم نفهم !...
ادامه مطلب
اشتباهی اس ام اس داده ؛ ماندانا جون هوای مریضتو دارم شیفتمو بخاطرش عوض کردم ... حتی حوصله نداشتم بنویسم اشتباهی فرستادی! فقط از این همه بی حوصلگی خودم خندیدم و برای م. تعریف کردم ....
ادامه مطلب