آچمز

متن مرتبط با «2 choice ct lutherville» در سایت آچمز نوشته شده است

u200cresponsibility

  • نیلوبلاگ

    چقدر دنیاشون جالبه؛ همش می گن هر چی خدا بخواد و خودشون رو رها می کنن......

    ادامه مطلب
  • Abstract

  • نیلوبلاگ

    هیچ وسیله ای برای تشخیص تصمیم درست وجود ندارد، زیرا هیچ مقایسه ای امکان پذیر نیست. در زندگی با همه چیز برای نخستین بار برخورد می کنیم. مانند هنرپیشه ای که بدون تمرین وارد صحنه شود. اما اگر اولین تمرین زندگی، خود زندگی باشد، پس برای زندگی چه ارزشی می توان قائل شد؟ اینست که زندگی همیشه به یک "طرح" شباهت دارد. اما حتی طرح هم کلمه درستی نیست، زیرا طرح همیشه زمینه سازی برای آماده کردن یک تصویر است. اما طرحی که زندگی ماست، طرح هیچ چیز نیست. طرحی بدون تصویر است …بار هستیمیلان_کوندرا...

    ادامه مطلب
  • So many subjects

  • نیلوبلاگ

    این قدر نوشتنی زیاده که نمی دونم از کجا شروع کنم . از سرفه های بی وقفه که خواب شبانم رو مختل کرده بود و باعث خیس کردن وقت و بی وقتم میشد که چیزی نگم بهتره. مهمونی های پی در پی که به احترام دایی م. برگزار میشد و اینکه خیلی خسته ترم می کرد اما به هر حال باید شرکت می کردم و و و ......

    ادامه مطلب
  • Just 2

  • نیلوبلاگ

    دو دست لباس داشتم فقط که هر جا رفتم همون دو تا رو پوشیدم و اصلا شوق و حالی برای خرید نداشتم ....

    ادامه مطلب
  • Side effects

  • نیلوبلاگ

    ی جوری اثر سایکیک داره داروی جدید . باید کنترل بشه . خود جدیدمو ، بی حوصله مخصوصا با دخترک،xa0 دوست ندارم ....

    ادامه مطلب
  • 2faces

  • نیلوبلاگ

    وقتی یکی ی چیزی وانمود می کنه و توو دلش ی چیز دیگه س ، نمی شه باهاش ارتباط برقرار کرد . خطرناکه!...

    ادامه مطلب
  • Contact

  • نیلوبلاگ

    با همکارا و دوستاش رفته باغ. دخترک رو ظهر که می رفت برد خونه ی عمه ها. حالا از اونجا به من زنگ می زنه که مهناز داره آریانا رو میاره. خب چکاریه چرا مهناز خودش به من زنگ نمیزنه ؟! جلل الخالق! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • Choice

  • نیلوبلاگ

    قبلا معتقد بودم به دلایلی که نمی دونم چیه ولی قطعا به حکمت و اینا بر می گرده ، خودمون پدر و مادرمون رو انتخاب کردیم ! اما حالا می بینم چه برهان مسخره ای داشتم; ما همین جا هم حق انتخاب درست و حسابی ای نداریم چه برسه به اون موقع ! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • 29

  • نیلوبلاگ

    500 ریختم به حساب دکتر. برای مهرماه. تقریبا 29 روز دیگه مونده....

    ادامه مطلب
  • Self-satisfaction

  • نیلوبلاگ

    وقتی هر جوری که هستم خودمو قبول دارم، معنی عزت نفسو می فهمم....

    ادامه مطلب
  • Respect

  • نیلوبلاگ

    عروسمون به سیسیلی گفته چرا شما مهمانتون رو تا دم در بدرقه می کنید ؟ سیسیلی هم گفته چون برای خودمون و اونها ارزش و احترام قائلیم. یعنی اینم بلد نیست ؟! نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • Effective

  • نیلوبلاگ

    یعنی واقعا درسته که اینطرف کره ی زمین ی پروانه بال بزنه روی اون طرف اثر می ذاره ؟...

    ادامه مطلب
  • No injection

  • نیلوبلاگ

    بعید بدونم از هفته ی دیگه تزریقم رو انجام بدم....

    ادامه مطلب
  • Over protected

  • نیلوبلاگ

    سه تا داشت، چهارمی رو حامله بود بچه ی کوچیکش پای برهنه روی زمین می دوید و من از ترس اینکه پاش نبره، تکه شیشه ای رو که یک متر اون طرف تر افتاده بود ، برداشتم انداختم توو سطل.xa0 نوشته شده توسط Achmazxa0 | لینک ثابت | ...

    ادامه مطلب
  • Just 2days

  • نیلوبلاگ

    وقتی ی مانتو شلوار رو نهایتا دو روز می تونم بپوشم بعد باید شسته بشه، طبیعیه که زود به زود کهنه بشه....

    ادامه مطلب
  • Injection effects

  • نیلوبلاگ

    در همون ثانیه ی اول از ورم صورتم مخصوصا چشمام گفت زدن طولانی مدت اونکس روی تیروئید اثر می ذاره....

    ادامه مطلب
  • Cry2

  • نیلوبلاگ

    پیگرد کنجکاوی ناگهانی ! متن آهنگ رو خوندم ، نمی دونم اون موقع اهمیت نمی دادم، توو این فازها نبودم یا اصلا چی فکر می کردم که احتمالا همه کاری می کردم جز فکر! مخصوصا اون جا که می گه " من از اونایی نیستم که خداحافظی بهشون لطمه بزنه یا ی رابطه خیلی براشون عمیق بشه " " شاید از اول نباید اجازه می دادم بغلم کنی" ........ xa0خیلی جالب بود ! بارها جسته و گریخته بهم گفته بود اشتباه کرده رابطمون رو ادامه داده و من باز مثه مسخ شده ها فقط محوش می شدم ، گم می شدم میون حس عجیب و جدیدی که باهاش داشتم......

    ادامه مطلب
  • 2days

  • نیلوبلاگ

    2 روز طول کشید تا یاد گرفتم به پلک چشمم که کمی افتادگی پیدا کرده بی توجه بشم. امروز که بیدار شدم به خودم گفتم ; مگه چیه، فوقش عملش می کنی.xa0...

    ادامه مطلب
  • Trip part 2

  • نیلوبلاگ

    اتفاق دوم، فراموش کردن کفش آریانا بود که باعث شد ی لحظه هم نتونم زمین بذارمش! بی نهایت توو روح خودم فرستادم، با 2تا کیف سنگین خیلی سخت بود!xa0...

    ادامه مطلب
  • abstract

  • نیلوبلاگ

    ی مشت حرف می زنم که خودم هم سر و تهش رو نمی فهمم! نگاه پرسش گرش رو که می بینم می گم; یعنی خلاصه خیلی آشغالن!xa0...

    ادامه مطلب